![]() |
![]() |
|
| سلام |
|
من عروسک بازاری نیستم که وقتی نو می آوری دل آزار شوم من فقط قلبی هستم که دیگر خرده شکسته هایش هم به درد هیچ دوره گردی نمی خورد ***
روزگار چینی بند زن سالهاست که گذشته است حالا تو با هر نوبری که باشی باش مجسمه ها که دیگر عاشق نمی شوند !!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 مهر1388ساعت 3:42 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
می دانم
می دانم خوب میدانی درخشش چشمانم که گاه و بیگاه به نگاه سیاهت قفل میشود از کجاست؟ اما اگر راز قلب پر تپشم در پیشگاه حضورت برملا گشته باشد ...
خیلی سنگدلی!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 12:54 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها . . . هر روز بی تو روز مباداست . ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ امشب تمام حوصله ام را در یک کلام کوچک در " تو " خلاصه کردم . ای کاش میشد یک بار تنها همین بار تکرار میشدی تکرار !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 1:47 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
سلام ! خدا میشنوی ؟ با تو دارم حرف میزنم . تو که اینقدر دوری که انگار صدام بهت نمیرسه ! تو که اینقدر رفتی اون بالا که برای شنیدن صدات باید روی پنجه هام وایسم ! آره با تو ام ! با تو که یه زندون لعنتی رو ساختی و اسمشو گذاشتی دنیا و همه رو توش زندونی کردی .
با تو دارم حرف میزنم . از توی همین دنیای لجنی که برام ساختی و انتظار داری زنده هم بمونم . از توی همین منجلابی که خودت هم میدونی محل فساد و گناهه و اونوقت انتظار داری آدمات به هیچ گناهی آلوده نشن ! با تو دارم حرف میزنم خدا! من با این قلب شکسته و زخمی دارم با تویی که خدایی و هر کاری که دلت بخواد میتونی انجام بدی حرف میزنم . خدایا ! . . . خیلی بی رحمی !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 تیر1387ساعت 4:44 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
اون روزا ما دلی داشتیم واسه بودن جونی داشتیم واسه مردن کسی بودیم . . . کاری داشتیم پاییز و بهاری داشتیم تو سرا ما سری داشتیم عشقی و دلبری داشتیم .
عشقی و دلبری داشتیم . . .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 2:0 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
حالا منم و تو و ... نه ! حالا منم و خیال تو و خاطرات گذشته که مثل کابوسی رهایم نمی کنند. حالا منم و خاطرات تو ... ای کاش هیچوقت به این سفر نمی رفتی این سفر بود که همه چیز را از عشق ما گرفت. همه لبخند های زیبایت را همه بوی قهوه ای را که در صدایت بود همه عاشقانه خواندن و عاشقانه نگاه کردن هایت را همه آن صدای مهربانت را که با اشتیاق و حرارت صدایم میکردی حالا منم و خاطرات شیرینمان چه کوتاه بود عمر اقامت در بهشت! ای کاش هیچوقت به این سفر نمیرفتی اگر میدانستم که این آخرین سفر است همه جاده ها را می بستم .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 8 تیر1387ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
...
من اناری را میکنم دانه؛ به دل میگویم : خوب بود این مردم ، دانه های دلشان پیدا بود می پرد در چشمم آب انار مادرم میخندد ، رعنا هم ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
یه شاعری که نمیدونم اسمش چیه ؟ میگه :
من به مردن راضی و پیشم نمی آید اجل بخت بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
ناگهان قلبم فرو ریخت وقتی در خواب و بیدار امروز صبح صدایت را شنیدم . و اشتباهی خیال کردم که دوستم داری ! دوستم داشتی؟ اصلا کسی هم پیدا می شود که فرزند خود را دوست بدارد؟ *** حالا هی فیلم " گیس بریده " را که نگاه میکنم بیشتر باورم میشود که تو گیس هایم را بریده ای !
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 11:3 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
من چای تلخ را بیشتر دوست دارم . سفارش داده ام یک عینک ته استکانی برایم بسازند تا دنیا را یکباره سر بکشم .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 9:16 قبل از ظهر توسط مریم |
|
چقدر بغض که در گلویم پوست میترکاند و بزرگ میشود چه ساده فریب چشمهای باوقارت چشمانم را خراشید و در انتهای این مسیر کوتاه صادقانه از هم پاشیدم چه بی رحمانه زندگی را به حلقوممان ریختند دلم میخواهد در یائسگی چشمانم خون بالا بیاورم و روی صفحه ی شکسته ی دلم حریصانه بمیرم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 7:54 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
از میان تمام کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند فقط کسانی که با خود چتر میبرند قدرت خدا را باور کرده اند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
حالا دیگه فقط اینجا میتونم حرفامو بزنم شاید اینجام دیگه نشه گفت که چقدر دلتنگم حتی اگه همین طوری بگذره اشکام هم در میاد خودت بگو چیکار کنم ؟ حالا که همه راهها رو بستی حالا که همه حقا رو ازم گرفتی حالا که دیوونه شدم ... قرار بود سنگ صبورم باشی بودی اما یه سنگ صبور بی وفا که زدی شکستی همه چیزو یادته ؟ شعرم که گفته بودم انگار از اول واسه تو بود : دلم مینای ناب! اما دل تو ... کند رمی جمر با ما دل تو شکسته قلب من با سنگ قلبت دل من شیشه ای اما دل تو
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
امشب بازم هوس شعر کرده بودم نمیدونم چرا یه دفه این بیت اومد به ذهنم :
مرا چو قبله تو باشی نماز بگزارم وگرنه من ز نماز و ز قبله بیزارم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 2:13 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
هرکس بتونه جواب بده یه دستگاه بنزآخرین سیستم بادوسه لیتر بنزین بهش میدیم
این کلمه اولین بار توسط چه کسی گفته شد ؟
oh captin! my captin
البته جایزه هه رو زیاد جدی نگیرید . محض شوخی گفتم !!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 9 شهریور1386ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
تا به جفایت خوشم ترک جفا کرده ای این روش تازه را تازه بنا کرده ای ؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 9 شهریور1386ساعت 1:18 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
تمام هستی ام تو هستی تمام هستی ام را به پای تو میریزم تو تمام می شوی : " تمام هستی ام "
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 شهریور1386ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
خدایا من در کلبه ی درویشی خودم چیزی دارم که تو در قصر پر شکوه خود نداری من چون "تو" یی را دارم و تو چون "خود" ی نداری
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 تیر1386ساعت 10:39 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
هوای دلم شده مثل هوای آسمون نمیشه توش نفـس کشید حالا فـرض کن بخوام عاشقت هم بشم !!!
بازم نیومدی تو خوابم حتی بعد از اون همه حرفایی که دیشب گفتم حالا دیدی کی قهر کرده ؟
بیا آشتی کنیم آخه دیگه از خودمم خسته شدم دلم می خواد ببینمت باهام حرف بزن
همش به آدما میگی بیان تو خوابم من که نمی خوام اونا رو ببینم اونا رو همین جوری توی بیداری هم می تونم ببینم دلم می خواد تو رو ببینم دلم برات تنگ شده ( بالاخره جرات کردم اینو بگم )
راحتم کن حتی عشقت هم برام سنگینه شهید بشم ؟
جام دیگه خالیه به جاش هی گل بذار خودت گفتی تاوانش و میدی تاوانشو بده
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 تیر1386ساعت 0:37 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
امشب کمند زلف تو را تاب دیگری است ای فتنه در کمین دل و هوش کیستی؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 1:32 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 1:25 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
دوست دارم که دوست عیب مرا همچو آیینه روبرو گوید نه که چون شانه با هزار زبان پشت سر رفته مو به مو گوید
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 11:57 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
کی باشد و کی باشد و کی باشد و کی؟ می باشد و می باشد و می باشد و می من باشم و من باشم و من باشم و من وی باشد و وی باشد و وی باشد و وی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 11:55 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
شاید باید " ب " حرف اول الفبا باشد آخر یادمان داده بودند اول هر کار بگوییم : " به نام خدا "
یا اول هر دفتر بنویسیم : " به نام خدا " دل را نگاه گرم تو دیوانه می کند آئینه را رخ تو پری خانه می کند " به نام خدا "
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 0:9 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
تا خیال گریه کردم یار رفت
این غزال از بوی خون رم میکند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 بهمن1385ساعت 0:41 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
شب یلداتون مبارک
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 دی1385ساعت 0:47 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
یاد من باشد تنها هستم . . .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 آذر1385ساعت 0:38 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من مریم سلیمان پور هستم .
توی یکی از روزای پاییزی سال 1360 به دنیا اومدم . رشته ام ادبیاته . یعنی بود . دیگه تموم شد. شعر هم میگم اما شاعر نیستم . و . . . راستی ! به وبلاگ من خوش اومدی . امیدوارم برات مفید باشه . موفق باشین. |
|
RSS
|